خیلی وقته که میخوام در مورد گرافنها بنویسم، امروز تونستم این کار را بکنم. به اندازه اطلاعات عمومی بیشتر نیست، اما امیدوارم جالب باشه. بیشتر مطالب را از اینجا ترجمه کردم.
گرافن اصلاحی هست که به نوارهای بسیار نازکی از تک لایههای گرافیت گفته میشود. ویژگیهای الکتریکی گرافنها بسیار شبیه نانوتیوبهای کربنی هست (در واقع هر نانولولهی کربنی یک گرافن رول شده است). گرافنها از خواص رسانشی فوق العادهای برخوردارن و به همین دلیل نامزد نسل آیندهی ترانزیستورهای سرعت بالا هستند.
در مقابل سیلیکون - که ماده مصرفی کنونی در مدارهای الکتریکی هستند- گرافن یک ضعف بزرگ دارد. در سیلیکون کلید روشن و خاموش (رسانش و عدم رسانش در جهات مختلف) بسیار دقیق عمل میکند، یعنی مقدار رسانش آن در حالت روشن، نسبت به خاموش آن بالاست. در گرافنها اما این نسبت پایین است. یعنی در وضعیت خاموش هم ساختار گرافن مقدار قابل توجهی جریان را از خودش عبور میدهد. این نسبت حدود 30 به 1 برای گرافن است. اولین و سادهترین اثری که این پدیده میتواند داشته باشد این است که نسبت پارازیت به سیگنال و اتلاف انرژی در مدارها بالا برود تا حدی که استفاده از گرافن به صرفه نباشد.
این نسبت در رسانش گرافنها را میتوان با کاهش عرض گرافنها تا ابعاد نانومتری بالا برد. یکی از آخرین تلاشهایی که برای این کار انجام شده بسیار جالب هست که توسط پروفسور دای Dai از دانشگاه استنفورد ارایه شده است. او مولکولهای اسید نیتریک و سولفوریک را به روش شیمیایی در بین ساختار یک ذره (flake) کربنی نشاند. سپس این سیستم را با نرخ حرارتی بالا گرم کرد. طی این گرمایش مولکولهای اسید بخار میشوند و ساختار ذره کربنی نیز از هم متلاشی میشود، درست مثل یک انفجار در ابعاد کوچک. نتایج این روش خیلی جالب توجه است. گرافن ها با طول چند میکرومتر و عرض کمتر از ده نانومتر به دست آمدهاند. نسبت رسانش آنها نیز به 100000 رسیده است.
تصویر زیر مربوط به یک صفحه گرافن اشباع شده با اتم های هیدروژن هست.

من پرنده ای شدم
که خواست و نشد ...
جایی میان همین شب ها نوشتم:
من دلم میخواهد
که گلی باشد
و هوایی
که تنفس بکنم
من دلم میخواهد
آفتابی باشد
و دو چشمی
که بدانم میبینند
من دلم میخواهد
خبری باشد
نزدیک
من دلم سخت گرفته است امشب
نه گلی و
نه نگاهی
خبری نه
نه هوایی
خیلی وقته اینجا چیزی ننوشتم. این را گذاشتم که بدانم هستم... کجا ؟؟ ...احساس میکنم هنوز هم اواسط اواخر اوایل ام هستم...
در ایستگاه مترو
انتظار
و ساعتهایی که مدام
سربه سرش میگذارند
درختهای ذوقزدهای
که درکمتر از سه ماه
هجده ساله شدهاند
اکنون اجازه دارند
رازهای بیست و پنج سالگی اش را
تماشا کنند
آسمانی آبیتر
سایه شفاف درختی
که با دهانی باز
میهمانهای ناخواندهاش را برانداز میکند
و کلمات دستپاچهای که
که گویا از پشت کوه آمدهاند
و خوشبختانه نگاههایی
که هر دانشی را تعمید میدهند
خندههایی که از شعاع آفتاب عروج میکنند
گنجشکی
که آرام چیزی زمزمه میکند
و ساندویچی
که حرفهای او را ترجمه میکند
شکلاتی که تمام طول راه بازیگوشی میکند
و دوست دارد مهربانی را نقاشی کند
دستهایی
که چندبار دلواپسی میکنند
...
آری «زندگی شاید همین باشد»
پیشاپیش به همه دوستان سال نو رو تبریک میگم. برای همه آرزوی سالی خوب دارم.
«با دستهایی برافراشته به سوی تو ای مزدا با فروتنی تمام خواستارم که بهرهای از خرد مقدس خود را به من عطا فرمایی تا به همراهی درستی کردار و ضمیر پاک بتوانم خوشبختی روان آفرینش را فراهم سازم.»
یسنا/سرود یکم/هات28
برای دوست عزیزی که به ما یاد داد چیزی را که نمیدانیم نگوییم و چیزی را که میدانیم با احتیاط بگوییم.
حوصله میکنم
و آرام
با ماه
تا شب چارده میروم
او یک ریز صحبت میکند
من گوش میدهم
دوستش دارم
وقتی صادقانه میگوید
نمیدانم
یا هیجانزده میپرسد
میدانستی؟
با خودم قدم میزنم. چه عصر ساکتی. صدای باد. آسمان آبیه آفتابی. صدای زنبورها. صدای خودمو میشنوم. وقتی زیاد با خودت زمزمه میکنی، صدای خودتو میشنوی. سکوت. من آرام زمزمه میکنم...
... ما در پیاله عکس رخ یار... ای بی خبر... // روزگاریست که ما را نگرا... // اینان مگر ز رحمت محض آفریده... // خوش است عمر دریغا که... پس اعتماد بر این روزگار... // کفشهایم... // نفس بر آمدو کام از تو بر... // آن یار کزو خانه ما... // سر ارادت ما آستان... // ...لحظهای چند بر این آب... // ...که هنوز من نبودم که تو در... // دوش چه خوردهای... راست بگو نهان... // عمریست تا من در طلب... // ...ولی افتاد مشکل... // ... جریده رو که گذرگاه عافیت... // تورا میبینم هردم... // ...ولی الذین امنوا... // ... به هوش بودم از اول...// بوی بارااان... // ... که از وجود تو مو... // ...روز و شب عربده با خلق خد... // ... نهان ز چشم سکندر چو آ... // ... دل سراپردهی... دیده آیینه دا... // دلا به هو... // ...از خاک بیشتر نه، که از خاک... // ...و ان یکاد... // ...سر ز کویت برندا... // میروم وز سر حسرت... // همای اوج سعاد... // نه چنان گناه کارم ... // ای در چمن خوبی... // یارب مباد آنکه... // ...اگر تو دوستی... // مجال روی تو ... // ...که به شوخیش... // هر چه کنی... // شاه نشین... // نفس خروس ... // ما شبی دست... // گر به تو ...
سایه مرغ گذشت. ... چای سرد شد. بازم نفهمیدم چقدر طول می کشه که یه استکان چای داغ سرد بشه؟ ممکنه هیچ وقت نفهمم؟ ... شاید ...
اگر کمی به فضا علاقه دارید، پس به سایت ناسا سر میزنید.
من گاهی به این سایت نگاه می کنم. چیزای جالبی هست. به خصوص مجموعه عکسها و فیلم ها. دوست داشتنی و آموزنده است. شما هم ببینید.
تصور فضای بیرون برای من آرامش بخشه، گاهی که احساس گمشدگی میکنم.
در پست قبل گفتم که شبیهسازی سیستمهای با بیش از چند ده هزار ذره به روش دینامیک مولکولی با تجهیزات رایانهای معمول بسیار زمانبر هست و برای سیستمهای بزرگتر به صرفه نیست. خوب همه ما میدونیم که چند ده هزار اتم تنها یک ذره چند نانومتری است. پس برای سیستمهای بزرگ یا توده، bulk، چه میتوان کرد؟
برای حل این مشکل از شرایط مرزی متناوب، periodic boundary condition، استفاده میشود. در این شرایط یک سیستم حاوی N اتم در یک مکعب را در نظر بگیرید. اتمهای سطحی این سیستم به علت وضعیتی که دارند رفتار خاصی دارند. و همین تفاوت اصلی سیستمهای کوچک با سیستمهای بزرگ است. حال تصور کنید که اطراف این مکعب را با 26 مکعب مشابه دیگر بپوشانیم. در این صورت مشکل برای سیستم اولیه حل خواهد شد. سوال که پیش میآید این است که پس سطوح جدید چه؟ جواب این است که سطوح جدیدی وجود ندارد. و در واقع آن 26 مکعب وجود ندارند و تنها کپی مجازی از سیستم اولیه هستند. به این ترتیب اثر سطح حذف میشود. اگر اتمی از یکی از وجوه مکعب خارج شود، از سمت دیگر وارد مکعب میشود. دقیقن مانند یه بازی آتاری که من به خاطر دارم وقتی شخصیت بازی از سمت راست خارج میشد، از سمت چپ تصویر وارد صفحه تلویزیون میشد و برعکس. به کمک این شرایط مرزی سیستمی شبیهسازی خواهد شد که رفتار مشابه سیستم بزرگ یا توده را خواهد داشت.
برای اعمال شرایط مرزی متناوب میبایست ظرفی انتخاب کرد که فضا پر کن باشد یعنی از کنار هم قرار دادن کپیهای آن در کنار هم فضا کاملن پر شود. مانند مربع، مستطیل و شش ضلعی در فضای دوبعدی و مکعب، مکعب مستطیل و یک هشتوجهی ناقص در فضای سه بعدی. و به علاوه میبایست بتوان با یک انتقال بدون دوران کپی آنها را کنار هم چید (چرا؟)
اندازه ظرف شبیهسازی نیز محدودیتی دارد. و حداقل آن این است که یک ذره در سلول اصلی با کپی خودش در سلولهای کپی همسایه برهمکنش نداشته باشد. درباره اینکه در چه فاصلهای دو ذره دیگر برهمکنشی با هم ندارند در پست دیگری توضیح میدهم.
در یکی از پستهای قبل ، مقدمهای درباره روش شبیهسازی دینامیک مولکولی نوشتم. فرایندی که در هسته مرکزی محاسبات یک برنامه شبیهسازی دینامیک مولکولی تکرار میشه عبارت است از
نیروی بین ذرات > شتاب ذرات > سرعت ذرات > موقعیت جدید ذرات
به کمک اطلاعاتی که درمورد موقعیت و سرعت ذرات در لحظه t داریم و با طی پروسه فوق اطلاعات مربوط به لحظه t+dt را به دست میآوریم. با مشتق گیری از پتانسیل بین اتمی، رابطه نیرو به دست میآید. و از آن به بعد از مکانیک نیوتونی استفاده میشود.
ساده ترین و پرکاربردترین پتانسیل که برای ذرات اتمی به کار میرود به نام پتانسیل لنارد-جونز معروف هست. منظور از پتانسیل، رابطهای است که بین انرژی دو ذره و فاصله بین آنها برقرار است. چون این انرژی، انرژی پتانسیل سیستم مورد نظر (دو ذره) است به آن پتانسیل میگوییم. رفتار سیستمی که از این پتانسیل تبعیت میکند شبیه به گازهای نجیب سبک مثل آرگون است. اینجا میتوانید در مورد این پتانسیل بیشتر بخوانید و نمودار آن را ببینید.
برای بررسی خواص و ویژگیهای مواد و یا برای مقایسه مواد، استفاده از پتانسیل های پیچیده تری مورد نیاز است تا معرف کامل ماده مورد نظر باشد. اما اگر بخواهیم موضوعاتی کلی مثل آنتروپی و رابطه آن با دمای یک سیستم یا هندسه عبور گاز از یک حفره کوچک را بررسی کنیم، پتانسیلی مانند پتانسیل لنارد-جونز مناسب و مفید است.
سادهگی پتانسیل از زمان شبیهسازی میکاهد و این بسیار مهم هست.
تصور کنید N اتم در سیستم وجود داشته باشد. اگر بخواهیم تا برهمکنش این اتم و N-1 دیگر را بدانیم، به ازای هر dt که به پیش میرویم باید N(N-1)/2 محاسبهی نیرو انجام دهیم! و بنابراین هرچه پتانسیل سادهتری داشته باشیم بهتر است.
به این ترتیب به نظر میآید به این زودیها نمیتوان حتی یک قطره آب (چیزی حدود 3*10e23 مولکول) را شبیهسازی کرد!؟ اما راههای دیگری هم برای حل این مشکل هست که در پست بعدی در مورد آن مینویسم.