تبليغاتX
این روزها...

ژن-پت نام یکی از تولیدات بایوژنیکا (یک شرکت مهندسی ژنتیک) هست که به زودی وارد بازار می­شود. ژن-پت یک حیوان اهلی کوچک حدود 20 سانتی­متری است که به کمک مهندسی ژنتیک به صورت کنترل شده تولید شده. این محصول در بسته بندی های خاصی ارائه می­شود که در آن حیوان در وضعیت خواب زمستانی است و زمانی که از بسته بندی خارج گردد بیدار می­شود. تا پیش از باز شدن بسته بندی سلامت و تازه­گی محصول به کمک یک سری لوازم جانبی مانند مانیتور قلب نشان داده می­شود. این موجود کاملن بی­آزار بوده و به سرعت با انسان رابطه برقرار می­کند. به کمک تغییرات ژنتیکی توانسته­اند این محصول را با شخصیت­های متفاوت تولید کنند. این شخصیت­ها با رنگ­های مختلف ارائه شده­اند. مثلن رنگ زرد معرف یک ژن-پت بازیگوش و بامزه است و رنگ آبی مربوط به یک ژن-پت آرام و متین است. عمر این محصول بسته به شرایط نگهداری بین 1 تا 3 سال است. اطلاعات بیشتر را از اینجا می­توانید بگیرید.

با توصیفاتی که می­شود می­توان گفت این محصول یک موجود زنده است. اما بنا بر توضیح تولید کننده بیشتر در قالب یک عروسک برای کودکان ارائه می­شود. و این البته درست نیز هست چون تنها برای همین منظور تولید شده است. از یک طرف این موجود طبیعی نیست و محصول تکنولوژی است مثل یک ربات. اما از طرف دیگر او قلب دارد، درد را احساس می­کند، شخصیت دارد و زمانی می­میرد. به نظر شما این موجود باید از حقوق یک موجود زنده برخوردار باشد؟

 

تکمیلی: گویا این مطلب فقط یک شوخی بوده و اصلن چنین چیزی وجود نداره. من اینجا رسمن عذر می خوام. البته کلی می شه به این مسئله فکر کرد و شاید خندید.

 

+ نوشته شده در  Wed 22 Aug 2007ساعت   توسط روزبه  | 

پدوفیلی ها کسانی هستند که تمایل دارند تا با کودکان رابطه جنسی داشته باشند. از آنجایی که این امر یک پدیده اجتماعی نابهنجار محسوب می­شه، برای بحث و بررسی آمار واقعی در دسترس نیست. اما سعی شده تا با برگزاری پروژه­های تحقیقاتی مثل این مورد را کنترل کنند.

اخیرن یک پژوهش در آلمان نشان داده است که افراد پدوفیلی احتمالن دچار کمبود سلول­های خاکستری در قسمت­های مهمی از مغز هستند. به گزارش این گروه سلول­های خاکستری افراد پدوفیلی در قسمتی از مغز که محل تصمیم سازی­های سطح بالا و استدلال است، حدود 2 تا 4 درصد کمتر از مقدار معمول بوده.

البته چیزی که از این قبیل بررسی­ها برمی­آید بیشتر این است که کسانی ممکن است دست به این کار بزنند که کنترل مناسبی بر رفتارشان ندارند. و این دلیل بروز این تمایل نیست. و به طور کلی تعرض جنسی به کودکان به جز تمایل جنسی ممکن است دلایل دیگری مثل در دسترس نبودن بزرگ­سالان و بی­دفاع بودن کودکان داشته باشد. به نظر محققان این افراد به خاطر این تمایلات قابل سرزنش نیستند. اما از طرفی نمی­توان برای ارضای جنسی این افراد سلامت کودکان را به خطر انداخت. نظر شما دراین باره چیه؟

جالبه بدانید یک حزب تازه تاسیس در هلند یکی از سرفصل­های کاری خود را اینطور معرفی کرده است: کاهش سن رضایت به برقراری رابطه جنسی از ۱۶ سال به ۱۲ سال.

 

منبع: newscientist

 

+ نوشته شده در  Mon 20 Aug 2007ساعت   توسط روزبه  | 

ارتزاق امشب من    همین کاسه­ایست

که هم­اکنون اگر از دست­ام نگیری

برمی­گرد روی قالی نقش سلیمان آبا و اجدادی­مان

و تو هوار می­کشی    می­دانم

و من هم آنچه دارم

می­پرد

و هم آنچه داشتم.

 

فردا می­آید

و من منتقدانه ناراحت­ام

شغل من این است

تا اشتباه قبلی را

به اشتباه بعدی

پیوند دهم

یا گاهی صلیب بدلی بفروشم

به مشاعر باختگانی

که فئودور داستایوفسکی

مشکل مالی­شان را

حل کرده است

تا بوق سگ

وقتی به دندان­های سیاهم

نگاه می­کنی

از مقایسه درپیتی مثل من

با مارلون براندو و براد پیت

احساس بدبختی نکنی

 

ولی می­کنی    می­دانم.

+ نوشته شده در  Thu 9 Aug 2007ساعت   توسط روزبه  | 

نه صبر اما و نه تلاش

هیچ یک

حساسیت واخورده مرا

به بوی ادکلن شما

که الو می­زند در دماغ­ام

درمان نمی­کند.

اشک­ هایم را هم

و گونه هایم را

وقتی متورم می­شوند و سرخ.

در غیاب شما اما

هیچ اتفاقی نیفتاده است

فصل زعفران است و

من آفتاب سوخته شده­ام.

 

+ نوشته شده در  Tue 7 Aug 2007ساعت   توسط روزبه  | 

دو شعر. اولی برای شریف و دومی به ناچار برای خودم. که هر وقت با طعنه از من می­پرسید چه گفتی، می­گفتم هیچ ... با خودم بودم.

 

1

به عمر ما که خیر

به عمر شما هم قد نمی­دهد

که بربخورید به وعده­های خدایان

بین خودمان بماند

اینان که عذر بی­کرامت­شان

بدتر از گناه من و تو است

شنیدم آرزو نمی­کردند

نکند برآورده شود.

 

مبادا از این دست به چاه بروی

نگران خودم نیستم

من تک فرزندم

تو می­خواهی چه کنی

با این برادران­ات

 

 

2

مقدر است یک نیمه شب

از کنار شمعدانی­هامان

و از کنار بستر مادرم

که بگذری

در اتاق­ام را آهسته باز کنی

و زیر نور کم­سوی لپ­تاب

زل بزنم

با چشم­های پف کرده­ام

در سیمای سیاه-سپید ات

و تو زل بزنی

به آخرین سروده­ام

که در آن مقدر است تو

خود تو

به آن زل بزنی.

 

و من هر نیمه شب

همان آخرین سروده­ام

بی آنکه save کنم.

و این غزل همیشه تازه است

چون مقدر است

که چنین باشد.

 

+ نوشته شده در  Sat 4 Aug 2007ساعت   توسط روزبه  |